|
خانه دل پسر باد
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
مثل بادبادکی که دست کودکش را گم کرده باشد رها می شوم توی آسمان تو که اگر نبودی زمین معنا نداشت آخر خیلی وقت است دیگر پاهایم روی زمین نیست درست از وقتی دستم را گرفتی من راه رفتن بلد نبودم و تو پریدن یادم دادی ولی ندانستی باد مرا می برد اگر دستت نباشد خفه می شوم اگر هوای تو نباشد خودت رها بودی مرا چرا رها کردی مرا به باد سپردی که پریدن یاد بگیرم یا راه رفتن فراموش کنم حالا این منم بی تو بی هوای تو بی دستان تو بی مقصد ، بی مقصود بی هیچ امیدی به رسیدن اصلا می فهمی چه می گویم ؟؟؟ به همین سادگی بر بادم دادی [ چهارشنبه یکم خرداد 1392 ] [ 23:23 ] [ علی A ]
در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدنهایی که فقط پاهایم را از من گرفت در حالی که گویی ایستاده بودم ..چه غصه هایی که فقط سپیدی مویم را حاصل شد ..در حالی که قصه کودکانه ای بیش نبود......
[ دوشنبه هجدهم دی 1391 ] [ 9:46 ] [ علی A ]
خسته راهی درازم زندگی پر نشیب و پر فرازم زندگی میدهم تاوان عمری عاشقی نی شده محرم به رازم زندگی می کشی این لاشه را بر روی دوش غیرتت را من بنازم زندگی این قمار اخری را ساده گیر شاید این بازی نبازم زندگی شرط انصافت کجا شد نارفیق برده ای در چنگ بازم زندگی در تلاطم های امواج تو من تا کجا باید بتازم زندگی
[ دوشنبه هجدهم دی 1391 ] [ 9:17 ] [ علی A ]
[ یکشنبه هفتم آبان 1391 ] [ 12:34 ] [ علی A ]
تو نمی فهمی اندوه مرا... وقتی که می گویم دلم تنگ است وقتی که می گویم دنیا قفسی تنگ است ...یا وقتیکه دیگر نمی خندم تو نمی دانی درد مرا،درد من قلب من است درد من سر کوفتن های قلب بی تاب تشویش زده به حصار سینه ی نازکم است تو نمی فهمی اندوه مرا اندوه و درد من خانه های مرمرین بزرگ نیست درد من داشتن سقف طلایی برای خانه ام نیست درد من گیسوی پریشان و چشمان سیاه یار گزیزان نیست درد من قلب من است که باری به وزن غصه ی دوار عالم را می کشد تو نمی فهمی اندوه مرا وقتی که اندوه من در دستان کوچک دخترکی است تو که نمی دانی درد من زیر بار اشک مادر پیری است نه!تو نمی دانی درد من دست پینه بسته ی پدر پشت خمیده است تو نمی فهمی اندوه مرا چون تا به حال زیر باران اشکت را پنهان نکرده ای چون تا به حال به دردت را پیش چشم من،خنده نکرده ای چون تا به حال زمستان پیش سردی تنت خجل نشده است
درد من این قلب و روح من است که تاب این خاک و هوا را ندارد تو نمی فهمی اندوه مرا وقتی که می خندم،چه شوم است خنده ی کینه آمیز وقتی که می گریم چه..... آه چه بگویم که تمام روزه در هر جا،لرزش قلب من گواه اندوه من است چه خوب و خوش که نمی فهمی اندوه مرا درد من همین نوشتن اندوهی است که در دنیای شما!درمانی برایش،نمی دانم هست؟! تو نمی فهمی اندوه مرا.... [ جمعه بیست و هشتم مهر 1391 ] [ 13:6 ] [ علی A ]
سیگارم چه زیبا کام میدهد... او تا صبح پیراهن سفیدش را برایم می سوزاند و من از لبانش بوسه ها میگیرم چه لذتی میبرم از این همخوابگی بی منت!!!... او از جان مایه میگذارد و من از عمر
[ یکشنبه نهم مهر 1391 ] [ 19:4 ] [ علی A ]
خدایا کودکان گلفروش را می بینی؟ مردان خانه به دوش...دخترکان تن فروش مادران سیاه پوش...کاسبان دین فروش محرابهای فرش پوش..پدران کلیه فروش زبانهای عشق فروش...انسانهای ادم فروش همه را می بینی؟؟ میخواهم یک تکه اسمان کلنگی بخرم دیگر زمینت بوی زندگی نمی دهد
[ یکشنبه نهم مهر 1391 ] [ 19:1 ] [ علی A ]
[ جمعه دهم شهریور 1391 ] [ 11:16 ] [ علی A ]
اعراب به ما اموختند به جای خوراک بگوییم غذا ..که خود به ادرار شتر می گویند برای شمارش خودمان از نفر که برای شمارش شتر به کار می برند استفاده کنیم به جای واق واق سگ بگوییم پارس که نام سرزمینمان است بگوییم شاهنامه اخرش خوش است چون اخر شاهنامه ایرانیان از اعراب شکست می خورند ایا وقت ان نرسیده فرهنگ ریشه ای خود را از اینهمه نا اگاهی رها کنیم؟؟؟؟؟
[ پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391 ] [ 9:30 ] [ علی A ]
باز در چهره خاموش خيال خنده زد چشم گناه آموزت باز من ماندم و در غربت دل حسرت بوسه هستي سوزت باز من ماندم و يك مشت هوس باز من ماندم و يك مشت اميد ياد آن پرتو سوزنده عشق كه ز چشمت به دل من تابيد باز در خلوت من دست خيال صورت شاد ترا نقش نمود بر لبانت هوس مستي ريخت در نگاهت عطش طوفان بود ياد آن شب كه ترا ديدم و گفت دل من با دلت افسانه عشق چشم من ديد در آن چشم سياه نگهي تشنه و ديوانه عشق ياد آن بوسه كه هنگام وداع بر لبم شعله حسرت افروخت ياد آن خنده بيرنگ و خموش كه سراپاي وجودم را سوخت رفتي و در دل من ماند به جاي عشقي آلوده به نوميدي و درد نگهي گمشده در پرده اشك حسرتي يخ زده در خنده سرد آه اگر باز بسويم آيي ديگر از كف ندهم آسانت ترسم اين شعله سوزنده عشق آخر آتش فكند بر جانت
[ پنجشنبه هشتم تیر 1391 ] [ 11:54 ] [ علی A ]
[ شنبه بیست و هفتم خرداد 1391 ] [ 21:49 ] [ علی A ]
میلاد عزیزم ....با رفتنت چنان داغی بر جگرم گذاشتی که تا زنده هستم از یادم نخواهی رفت ..چگونه بپذیرم نبودنت را بین این همه هستی و بودنها..!!!! چرا دنیای کوچولوت خراب شد چرااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
[ چهارشنبه هفدهم خرداد 1391 ] [ 20:23 ] [ علی A ]
چه زیبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذیرفتی! [ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 8:43 ] [ علی A ]
نفس می کشم نبودنت را نیستی هوای بوی تنت را کرده ام می دانی پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است تو نیستی آسمان بی معنیست حتی آسمان پر ستاره و باران مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد تو نیستی و من چتر می خواهم ... هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده... خودم را به هزار راه میزنم به هزار کوچه به هزار در نکند یاد آغوشت بیفتم ... [ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 21:52 ] [ علی A ]
من چقد خوشبختم که به او دل دادم بی هراس و تردید ، باورش می دارم چه دلی داشت ز من ، نتوان باور کرد گله هایی می کرد که توانم کم کرد دوری چند روزه ، چقدر آزارش داد که غریب و آشنا ، نام مجنونش داد آن همه شادابی ، از وجودش دست شست نا امیدی و درد ، روح او را آشفت سایت سرگرمی و تفریحی فانی ها دات کام گفت که من چون آبم ، او وجودش تشنگی حس و حال عشق او ، آخر آشفتگی یعنی او تا این حد به دل من دل بست که به روی هر کس راه عشقش را بست حاصل این دوری ، باور قلبم بود قلب پر دردی که ، در برش سخت آسود [ جمعه یازدهم فروردین 1391 ] [ 22:11 ] [ علی A ]
فصل بارانی چشمم ، گریه هایم دیدنی است در مسیر عشق پاکت ، شیوههایم دیدنی است قبلهگاه سجده هایم ، نازنین چشمان توست در صبوری های جانکاه ، شکوه هایم دیدنی است [ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 0:9 ] [ علی A ]
پشت دیوار کج فاصله ها پنهانیم ، معنی غربت دل را به خدا میدانیم ، گرچه دوریم ز هم با همه خاطره ها ، به امید خبری تازه ز هم میمانیم.
[ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 22:9 ] [ علی A ]
حاکمی به مردمش گفت صادقانه مشکلات را بگویید حسن نزد حاکم رفت و گفت:گندم و شیر که گفتی چه شد؟ مسکن چه شد؟ کار چه شد؟ حاکم گفت ممنونم که اگاهم کردی همه چیز درست میشه یک سال گذشت دوباره حاکم گفت : صادقانه مشکلات را بگویید کسی چیزی نگفت..کسی نگفت گندم و شیر چه شد؟ کسی نگفت کار چه شد؟ تنها کسی از میان جمع ارام گفت : راستی حسن چه شد؟؟؟!!!! [ چهارشنبه دوم فروردین 1391 ] [ 10:34 ] [ علی A ]
نوروزتان مبارک
[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 14:12 ] [ علی A ]
بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است بگذار تا سپيده بخندد به روي ما بنشين، ببين كه دختر خورشيد "صبحگاه" حسرت خورد ز روشني آرزوي ما *** بنشين، مرو، هنوز به كامت نديده ايم بنشين، مرو، هنوز كلامي نگفته ايم بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است بنشين، كه با خيال تو شب ها نخفته ايم *** بنشين، مرو، كه در دل شب، در پناه ماه خوش تر ز حرف عشق و سكوت و نگاه نيست بنشين و جاودانه به آزار من مكوش يكدم كنار دوست نشستن گناه نيست *** بنشين، مرو، حكايت "وقت دگر" مگوي شايد نماند فرصت ديدار ديگري آخر، تو نيز با منت از عشق گفتگوست غير از ملال و رنج از اين در چه مي بري؟ *** بنشين، مرو، صفاي تمناي من ببين امشب، چراغ عشق در اين خانه روشن است جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز بنشين، مرو، مرو كه نه هنگام رفتن است!... *** اينك، تو رفته اي و من از راه هاي دور مي بينمت به بستر خود برده اي پناه! مي بينمت - نخفته - بر آن پرنيان سرد مي بينمت نهفته نگاه از نگاه ماه *** درمانده اي به ظلمت انديشه هاي تلخ خواب از تو در گريز و تو از خواب در گريز ياد منت نشسته برابر - پريده رنگ - با خويشتن - به خلوت دل - مي كني ستيز ***** [ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 20:40 ] [ علی A ]
از احساسم جدا گشتی به روی عشق خندیدی گمان کردم که این اخر کمی از عشق ترسیدی گمان کردم که شرمت شد بگویی عاشقت هستم گمان کردم نفهمیدی که من هم عاشقت بودم همیشه با دلم گفتم که رفته باز می اید دلم خندید و من افسوس معنایش نفهمیدم ولی امروز می دانم که هرگز تو نمی ایی گمان نه من یقین دارم وجودم را نمی خواهی دلت یار دل دیگر دلم با تو غریبانه نگاهم را نمی بینی نگاهی بس صمیمانه [ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 10:0 ] [ علی A ]
این هم از یک عمر مستی کردنم سالها شبنم پرستی کردنم ای دلم زهر جدایی را بخور چوب عمری بی وفایی ر ا بخور ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت من که گفتم این بهار افسردنی است من که گفتم این پرستو رفتنی است اه عجب کاری بدستم داد دل هم شکست و هم شکستم داد دل
[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 19:11 ] [ علی A ]
توی فرودگاه یکی بود که پشت سرم سیگار میکشید . یکی دیگه رفت جلو گفت: - بخشید آقا.........! شما روزی چند تا سیگار میکشین...؟! - طرف جواب داد: منظور؟ - منظور اینکه اگه پول این سیگارا رو جمع میکردین، به اضافهی پولی که به خاطر سلامتیتون خرج دوا و دکتر میکنین، الان اون هواپیمایی که اونجاست مال شما بود...! طرف با خونسردی جواب داد: - تو سیگار میکشی؟ ... ... ... ... - نه ! - هواپیما داری؟ - نه ! - به هر حال مرسی بابت نصیحتت... ضمناً اون هواپیما که نشون دادی مال منه ...
[ جمعه بیست و هفتم آبان 1390 ] [ 9:58 ] [ علی A ]
من امشب از غزل از مثنوی از گریه سرشارم سرم را میگذارم بی تو روی شانه ی تارم که تو شرقی ترین آئینه می آیی به دیدارم نگاهم میکنی چشمی که عمری کردی انکارم چگونه میتوانم از نگاهت دست بر دارم به دندان پشت دستم مینویسم دوستت دارم
[ جمعه بیست و هفتم آبان 1390 ] [ 9:54 ] [ علی A ]
خستهام از آرزوها، آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری لحظههای كاغذی را روز و شب تكرار كردن خاطرات بایگانی، زندگیهای اداری آفتاب زرد و غمگین، پلههای رو به پایین سقفهای سرد و سنگین، آسمانهای اجاری با نگاهی سرشكسته، چشمهایی پینهبسته خسته از درهای بسته، خسته از چشمانتظاری صندلیهای خمیده، میزهای صفكشیده خندههای لب پریده، گریههای اختیاری عصر جدولهای خالی، پاركهای این حوالی پرسههای بیخیالی، صندلیهای خماری سرنوشت روزها را روی هم سنجاق كردم شنبههای بیپناهی، جمعههای بیقراری عاقبت پروندهام را با غبار آرزوها خاك خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری روی میز خالی من، صفحهی باز حوادث: در ستون تسلیتها نامی از ما یادگاری
[ جمعه سیزدهم آبان 1390 ] [ 20:29 ] [ علی A ]
شروع میشوم از پشت شیشه ها کم کم هنوز گونه تو خیس نیست می فهمم هنوز نیست ولی خیس می شود نم نم همیشه منتظرت هستم و تو امده ای تو از چه سمت می ایی که من نمی فهمم چقدر ساده گرفتیم دیدن هم را چه بی مقدمه رفتیم تا ته این غم کمی دوام بیاور که از همه سیرم کمی دوام بیاور به خاطر من هم چه حال و روز خرابی .کسی نمی فهمد دلم گرفته به اندازه همه عالم....
[ جمعه بیست و دوم مهر 1390 ] [ 13:3 ] [ علی A ]
[ چهارشنبه ششم مهر 1390 ] [ 12:42 ] [ علی A ]
همه در صف ایستاده بودند و به نوبت ارزوهایشان را می گفتند. بعضی ها ارزوهای
خیلی بزرگی داشتند.بعضی ها هم ارزوهای بسیار کوچک و پست!نوبت به او رسید
از او پرسیدند چه ارزویی داری؟ گفت:می خوام همیشه به دیگران یاد بدهم . بی انکه مدعی دانستن (دانایی)باشم....پذیرفته شد!گفتند چشمانت را ببند!چشمانش را بست.
وقتی چشمانش را باز کرد.دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ امده است!
با خود اندیشید :حتما اشتباهی رخ داده . من که این را نخواسته بودم!!!
سالها گذشت.روزی داغی اره را بر روی کمر خود حس کرد .باز اندیشید:
عمر به پایان رسید و من بهره خویش از زندگی نگرفتم!!با فریادی غمبار سقوط کرد.
نفهمید چه مدت خواب بود یا بی هوش!با صدای غریب: که از روی تنش بلند می شد
به هوش امد...........تخته سیاهی بر دیوار کلاسی شده بود [ سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 ] [ 23:18 ] [ علی A ]
روز مرگم اشک را شیدا کنید .روی قلبم عشق را پیدا کنید
روز مرگم خاک را باور کنید. روی قلبم لاله را پرپر کنید
جامه ام را خاک خاکستر کنید. خانه ام را وقف نیلوفر کنید
پیکرم را غرق در شبنم کنید .روی قبرم لاله ای را خم کنید
روی قبرم را کمی خلوت کنید .روز مرگم دوست را دعوت کنید
بعد مرگم خنده را از سر کنید.رفتنم را دوستان باور کنید
[ سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390 ] [ 20:48 ] [ علی A ]
به جهان خرم از انم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست به غنیمت شمر ای دوست,دم عیسی صبح تا دل مرده مگر زنده کنی,کاین دم از اوست نه فلک راست مسلم,نه ملک را حاصل انچه در سر سودای بنی ادم از اوست به حلاوت بخورم زهر,که شاهد ساقیست به ارادت ببرم زخم,که درمان همه از اوست زخم خونینم اگر به نشود,به باشد خنک ان زخم,که هر لحظه مرا مرحم از اوست غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد ساقیا باده بده شادی ان,کاین غم از اوست پادشاهی و گدایی,بر ما یکسان است چو بر این در,همه را پشت عبادت خم از اوست سعدیا گر بکند سیل فنا خانه عمر دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست
[ جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ] [ 11:40 ] [ علی A ]
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : Night Skin ] | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||