تبليغاتX
خانه دل

خانه دل
پسر باد

چه زیبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذیرفتی!
چه فریبنده ! آغوشم برایت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !
چه كودكانه ! همه چیزم شدی ! چه زود ! به خاطره یك كلمه مرا ترك كردی !
 چه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدم ! چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد!
 چه بیرحمانه! من سوختم

[ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 8:43 ] [ علی A ]

نفس می کشم نبودنت را

نیستی

هوای بوی تنت را کرده ام

می دانی

پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است

تو نیستی

آسمان بی معنیست

حتی آسمان پر ستاره

و باران

مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد

تو نیستی

و من چتر می خواهم ...

هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده...

خودم را به هزار راه میزنم

به هزار کوچه

به هزار در

نکند یاد آغوشت بیفتم ...

[ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 21:52 ] [ علی A ]

من چقد خوشبختم که به او دل دادم

بی هراس و تردید ، باورش می دارم

چه دلی داشت ز من ، نتوان باور کرد

گله هایی می کرد که توانم کم کرد

دوری چند روزه ، چقدر آزارش داد

که غریب و آشنا ، نام مجنونش داد

آن همه شادابی ، از وجودش دست شست

نا امیدی و درد ، روح او را آشفت

سایت سرگرمی و تفریحی فانی ها دات کام

گفت که من چون آبم ، او وجودش تشنگی

حس و حال عشق او ، آخر آشفتگی

یعنی او تا این حد به دل من دل بست

که به روی هر کس راه عشقش را بست

حاصل این دوری ، باور قلبم بود

قلب پر دردی که ، در برش سخت آسود

[ جمعه یازدهم فروردین 1391 ] [ 22:11 ] [ علی A ]
فصل بارانی چشمم ، گریه هایم دیدنی است
در مسیر عشق پاکت ، شیوه‌هایم دیدنی است
قبله‌گاه سجده هایم ، نازنین چشمان توست
در صبوری های جانکاه ، شکوه هایم دیدنی است

[ چهارشنبه نهم فروردین 1391 ] [ 0:9 ] [ علی A ]
پشت دیوار کج فاصله ها پنهانیم ، معنی غربت دل را به خدا میدانیم ، گرچه دوریم ز هم با همه خاطره ها ، به امید خبری تازه ز هم میمانیم.

[ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 22:9 ] [ علی A ]
حاکمی به مردمش گفت صادقانه مشکلات را بگویید

حسن نزد حاکم رفت و گفت:گندم و شیر که گفتی چه شد؟


مسکن چه شد؟ کار چه شد؟

حاکم گفت ممنونم که اگاهم کردی همه چیز درست میشه


یک سال گذشت

دوباره حاکم گفت : صادقانه مشکلات را بگویید

کسی چیزی نگفت..کسی نگفت گندم و شیر چه شد؟ 


کسی نگفت کار چه شد؟

تنها کسی از میان جمع ارام گفت : راستی حسن چه شد؟؟؟!!!!

[ چهارشنبه دوم فروردین 1391 ] [ 10:34 ] [ علی A ]
نوروزتان مبارک

[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 14:12 ] [ علی A ]

بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است

بگذار تا سپيده بخندد به روي ما

بنشين، ببين كه دختر خورشيد "صبحگاه"

حسرت خورد ز روشني آرزوي ما

***

بنشين، مرو، هنوز به كامت نديده ايم

بنشين، مرو، هنوز كلامي نگفته ايم

بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است

بنشين، كه با خيال تو شب ها نخفته ايم

***

بنشين، مرو، كه در دل شب، در پناه ماه

خوش تر ز حرف عشق و سكوت و نگاه نيست

بنشين و جاودانه به آزار من مكوش

يكدم كنار دوست نشستن گناه نيست

***

بنشين، مرو، حكايت "وقت دگر" مگوي

شايد نماند فرصت ديدار ديگري

آخر، تو نيز با منت از عشق گفتگوست

غير از ملال و رنج از اين در چه مي بري؟

***

بنشين، مرو، صفاي تمناي من ببين

امشب، چراغ عشق در اين خانه روشن است

جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز

بنشين، مرو، مرو كه نه هنگام رفتن است!...

***

اينك، تو رفته اي و من از راه هاي دور

مي بينمت به بستر خود برده اي پناه!

مي بينمت - نخفته - بر آن پرنيان سرد

مي بينمت نهفته نگاه از نگاه ماه

***

درمانده اي به ظلمت انديشه هاي تلخ

خواب از تو در گريز و تو از خواب در گريز

ياد منت نشسته برابر - پريده رنگ -

با خويشتن - به خلوت دل - مي كني ستيز

*****

[ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 20:40 ] [ علی A ]
از احساسم جدا گشتی به روی عشق خندیدی


گمان کردم که این اخر کمی از عشق ترسیدی


گمان کردم که شرمت شد بگویی عاشقت هستم


گمان کردم نفهمیدی که من هم عاشقت بودم


همیشه با دلم گفتم که   رفته باز        می اید


دلم خندید و من افسوس   معنایش نفهمیدم


ولی امروز   می دانم که هرگز   تو نمی ایی


گمان نه من یقین دارم وجودم را نمی خواهی


دلت یار دل    دیگر دلم با         تو        غریبانه


نگاهم را نمی بینی      نگاهی بس صمیمانه

[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 10:0 ] [ علی A ]
این هم از یک عمر مستی کردنم

سالها شبنم پرستی کردنم


ای دلم زهر جدایی را بخور

چوب عمری بی وفایی ر ا بخور


ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت

خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت


من که گفتم این بهار افسردنی است

من که گفتم این پرستو رفتنی است


اه عجب کاری بدستم داد دل

هم شکست و هم شکستم داد دل

[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ 19:11 ] [ علی A ]
توی فرودگاه یکی بود که پشت سرم سیگار می‌کشید . یکی دیگه رفت جلو گفت:
- بخشید آقا.........! شما روزی چند تا سیگار می‌کشین...؟!
- طرف جواب داد: منظور؟
- منظور اینکه اگه پول این سیگارا رو جمع می‌کردین، به اضافه‌ی پولی که به خاطر سلامتیتون خرج دوا و دکتر می‌کنین، الان اون هواپیمایی که اونجاست مال شما بود...!
طرف با خونسردی جواب داد: - تو سیگار می‌کشی؟
...
... ... ... - نه !
- هواپیما داری؟
- نه !
- به هر حال مرسی بابت نصیحتت...
ضمناً اون هواپیما که نشون دادی مال منه ...

[ جمعه بیست و هفتم آبان 1390 ] [ 9:58 ] [ علی A ]

من امشب از غزل از مثنوی از گریه سرشارم  

              سرم را میگذارم بی تو روی شانه ی تارم
پری های خیالم ناگهان در رقص می آیند  

            که تو شرقی ترین آئینه می آیی به دیدارم
سرت را میگذاری روی زیر اندازی از چشمم  

              نگاهم میکنی چشمی که عمری کردی انکارم
دل من گر چه چشم زخمی اسفندیار اما  

                 چگونه میتوانم از نگاهت دست بر دارم
تو رفتی و منم ماندم با شعر و سه تار اما  

              به دندان پشت دستم مینویسم دوستت دارم

[ جمعه بیست و هفتم آبان 1390 ] [ 9:54 ] [ علی A ]
خسته‌ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری
لحظه‌های كاغذی را روز و شب تكرار كردن
خاطرات بایگانی، زندگیهای اداری
آفتاب زرد و غمگین، پله‌های رو به پایین

سقفهای سرد و سنگین، آسمانهای اجاری
با نگاهی سرشكسته، چشمهایی پینه‌بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم‌انتظاری
صندلیهای خمیده، میزهای صف‌كشیده
خنده‌های لب پریده، گریه‌های اختیاری
عصر جدولهای خالی، پاركهای این حوالی
پرسه‌های بی‌خیالی، صندلیهای خماری
سرنوشت روزها را روی هم سنجاق كردم
شنبه‌های بی‌پناهی، جمعه‌های بی‌قراری

عاقبت پرونده‌ام را با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحه‌ی باز حوادث:
در ستون تسلیت‌ها نامی از ما یادگاری

[ جمعه سیزدهم آبان 1390 ] [ 20:29 ] [ علی A ]
شروع میشوم از پشت شیشه ها کم کم


هنوز گونه تو خیس نیست می فهمم


هنوز نیست ولی خیس می شود نم نم


همیشه منتظرت هستم و تو امده ای


تو از چه سمت می ایی که من نمی فهمم


چقدر ساده گرفتیم دیدن هم را


چه بی مقدمه رفتیم تا ته این غم


کمی دوام بیاور که از همه سیرم


کمی دوام بیاور به خاطر من هم


چه حال و روز خرابی .کسی نمی فهمد


دلم گرفته به اندازه همه عالم....


[ جمعه بیست و دوم مهر 1390 ] [ 13:3 ] [ علی A ]

خسته ام


از هر روز گلایه و گریه خسته ام


از هر روز بودن و مردن خسته ام


از هر روز شکستن و بستن خسته ام


می فهمی؟


از اینکه می خواهم و نیست


از اینکه هست و نمی خواهم


می داند می میرم


میدانم مرده است!


خسته ام......

[ چهارشنبه ششم مهر 1390 ] [ 12:42 ] [ علی A ]
همه در صف ایستاده بودند و به نوبت ارزوهایشان را می گفتند. بعضی ها ارزوهای

 

خیلی بزرگی داشتند.بعضی ها هم ارزوهای بسیار کوچک و پست!نوبت به او رسید

 

از او پرسیدند چه ارزویی داری؟ گفت:می خوام همیشه به دیگران یاد بدهم . بی انکه

مدعی دانستن (دانایی)باشم....پذیرفته شد!گفتند چشمانت را ببند!چشمانش را بست.

 

وقتی چشمانش را باز کرد.دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ امده است!

 

با خود اندیشید :حتما اشتباهی رخ داده . من که این را نخواسته بودم!!!

 

سالها گذشت.روزی داغی اره را بر روی کمر خود حس کرد .باز اندیشید:

 

عمر به پایان رسید و من بهره خویش از زندگی نگرفتم!!با فریادی غمبار سقوط کرد.

 

نفهمید چه مدت خواب بود یا بی هوش!با صدای غریب: که از روی تنش بلند می شد

 

به هوش امد...........تخته سیاهی بر دیوار کلاسی شده بود

[ سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 ] [ 23:18 ] [ علی A ]
روز مرگم اشک را شیدا کنید .روی قلبم عشق را پیدا کنید

 

روز مرگم   خاک را باور  کنید.   روی قلبم لاله را   پرپر کنید

 

جامه ام را خاک خاکستر کنید. خانه ام را وقف نیلوفر کنید 

 

پیکرم را غرق در شبنم کنید .روی قبرم لاله ای را خم کنید

 

روی قبرم را کمی خلوت کنید .روز مرگم دوست را دعوت کنید

 

بعد مرگم خنده را از سر کنید.رفتنم   را دوستان باور  کنید

 

 

[ سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390 ] [ 20:48 ] [ علی A ]
به جهان خرم از انم که جهان خرم از اوست

                                             عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

به غنیمت شمر ای دوست,دم عیسی صبح

                                             تا دل مرده مگر زنده کنی,کاین دم از اوست

نه فلک راست مسلم,نه ملک را حاصل

                                              انچه در سر   سودای   بنی ادم از    اوست

به حلاوت بخورم زهر,که شاهد ساقیست

                                              به ارادت ببرم زخم,که درمان همه از اوست

زخم     خونینم اگر  به نشود,به    باشد

                                             خنک ان زخم,که هر لحظه مرا مرحم از اوست

غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد

                                              ساقیا باده بده شادی ان,کاین غم از اوست

پادشاهی و گدایی,بر ما یکسان است

                                              چو بر این در,همه را پشت عبادت خم از اوست

سعدیا گر بکند سیل فنا خانه عمر

                                            دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست

 

[ جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ] [ 11:40 ] [ علی A ]
پروردگارم مهربان من  از دوزخ این بهشت رهاییم بخش!

 

در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای

 

بانگ عزایی. و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی

 

در هراسم دم می زنم در بی قراری زندگی می کنم و بهشت

 

تو برای من بیهودگی رنگینی است . من در این بهشت همچون تو

 

در انبوه افریده های رنگارنگت تنهایم.

 

تو قلب بیگانه را میشناسی  که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی

 

کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم

 

دردم درد بی کسی بود

 

دکتر شریعتی

[ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ] [ 22:46 ] [ علی A ]
نمی توانم سکوت را تحمل کنم  نمی توانم چیزی بگویم ولی ساکت خواهم ماند

 

اما من  اکنون  احساس  کسی را دارم  که درد جان   سپردن  را تحمل می کند

 

و می داند که پس از ان ارامش است و نجات و خسته از رنج زندگی که جز احتضاری

 

که یک عمر به طول می انجامد هیچ نیست .

 

سر به زانوی معشوق خویش خواهم نهاد و سیراب و سرشار در زیر دستهای او که

 

دو مسیح خاموشند نوازش خواهند شد

 

 

[ جمعه چهاردهم مرداد 1390 ] [ 12:44 ] [ علی A ]
پارسال با او زیر باران راه میرفتم

 

امسال راه رفتن او را زیر باران با دیگری می بینم

 

شاید باران پارسال اشکهای فرد دیگری بود

( حسین پناهی)

[ چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 ] [ 18:19 ] [ علی A ]
در باغ بی برگی زادم

و در ثروت فقر غنی گشتم

و از چشمه ایمان سیراب شدم

و در هوای دوست داشتن دم زدم

و در ارزوی ازادی سر بر داشتم

و در بالای غرور قامت کشیدم

و از دانش طعامم دادند

و از شعر شرابم نوشاندند

و از مهر نوازشم کردند

و حقیقت دینم شد و راه رفتنم

و خیر حیاتم شد و کار ماندنم

و زیبایی عشقم شد و بهانه زیستنم

دکتر علی شریعتی

[ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 ] [ 13:14 ] [ علی A ]
تا که بودیم نبودیم کسی

کشت ما را غم بی هم نفسی

تا که رفتیم همه یار شدند

خفته ایم و همه بیدار شدند

قدر ایینه بدانیم چو هست

نه در انوقت که افتاد و شکست

در حیرتم از مرام این مردم پست

این طایفه زنده کش مرده پرست

تا که هست به ذلت بکشندش به جفا

تا رفت به عزت ببرندش سر دست

اه می ترسم شبی رسوا شوم

بدتر از رسواییم تنها شوم

اه از ان تیر و از ان روی و کمند

پیش رویم خنده پشت سرم پوزخند

[ دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390 ] [ 21:45 ] [ علی A ]

پـــــــــول دار


1- اگر در مجلسي غذا نخورد مي گويند : يا رژيم دارد يا غذاها باب طبعش نيست.

2- اگر لباسش كوتاه و بي قواره باشد مي گويند : معلوم نيست از كدام بوتيك خريده.

3- اگر پياده راه برود مي گويند : كار عاقلانه اي ميكنه پياده روي براي سلامتي بدن لازمه.

4- اگر تند تند غذا بخورد مي گويند : ببين چه كار واجبي داره كه اينقدر عجله مي كنه.

5- اگر از اداره بيرون كنند مي گويند : چون مداخلش و عايداتش زياد بود حسودها برايش زدند.

6- اگر از خونه بيرون نياد مي گويند : احتياجي نداره حالا استراحت مي كنه.

7- اگر بميرد مي گويند ؟ حيف شد مرد

 

بـــي پــــــول


1- اگر در مجلسي غذا نخورد مي گويند : بيچاره عادت نداره غذاهاي خوب بخوره.

2- اگر لباسش كوتاه و بي قواره باشد مي گويند : نيگاش كن ، لباس به تنش زار مي زنه.

3- اگر پياده راه برود مي گويند : جون سگ داره اين همه راه رو مي خواد پياده بره.

4- اگر تند تند غذا بخورد مي گويند : انگار از قحطي برگشته.

5- اگر از اداره بيرون كنند مي گويند : دزدي كرده.

6- اگر از خونه بيرون نياد مي گويند : لش تن پرور حال كار هم نداره.

7- اگر بميرد مي گويند : خدا بيامرزدش.

 

[ پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390 ] [ 21:18 ] [ علی A ]
گاهی گمان نمی کنی ولی می شود

گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

گاهی گدای گدای گدایی و بخت نیست

گاهی تمام شهر گدای تو می شود

[ یکشنبه چهاردهم فروردین 1390 ] [ 12:50 ] [ علی A ]
به یادتان می اورم تا همیشه بدانید که زیباترین منش ادمی

محبت اوست پس محبت کنید چه به دوست چه به دشمن

که دوست را بزرگ کند و دشمن را دوست

کوروش کبیر

[ دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 ] [ 13:20 ] [ علی A ]
   هر کس به طریقی دل ما می شکند   

 

  بیگانه جدا دوست جدا می شکند

 

  بیگانه اگر می شکند حرفی نیست 

 

   من در عجبم دوست چرا می شکند

 

   بشکست دلم کسی صدایش نشنید

 

   اری دل مرد چه بیصدا می شکند

[ جمعه بیست و نهم بهمن 1389 ] [ 0:30 ] [ علی A ]
بی تو جغد شوم تنهایی بر اسمان وجودم سایه می افکند

 

و تنهاییم که به  وسعت  شب  است مرا در خود  می برد.

 

بی تو چگونه بگویم عاشقم؟وقتی که برگ برگ زندگی ام را باد

 

سرد جدایی به یغما برده است و گامهای خسته ام در جاده

 

زندگی در سراب رسیدن به تو قدم  بر می دارد. من در خلوت

 

خویش تو را زمزمه می کنم و چشمهای بارانی ام را در ارزوی

 

دیدنت به پیشواز تمام فصلهای زندگی می فرستم.

[ سه شنبه نوزدهم بهمن 1389 ] [ 22:24 ] [ علی A ]
به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم یا اگر شادی زیبای تو را

به غم غربت چشمان خودم می بندم.

من صبورم اما...

 

چقدر با همه عاشقیم محزونم!و به یاد همه خاطره های گل سرخ

مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم.

من صبورم اما...

 

بی دلیل از قفس کهنه شب می ترسم. بی دلیل از همه تیرگی

تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند می ترسم

من صبورم اما...

 

اه... این بغض گران صبر نمی داند چیست

[ جمعه پانزدهم بهمن 1389 ] [ 18:58 ] [ علی A ]
من در طول عمر خود هر ارزویی که داشتم بر اورده شد

دست به هر کاری که زدم پیروز شدم دوستان و یارانم  از

تدبیر من برخوردار بودند. دشمنانم  جملگی   فرمانم را با

رقبت گردن  نهادند.  قبل از من وطنم  سرزمین کوچک و

گمنامی بود که هر سال مورد  تاخت  و تاز و تجاوز   قرار

می گرفت  و حالا در  استانه  مرگ من  انرا   بزرگترین و

مقتدر ترین و  شریف ترین کشور  اسیا  به دست  شما

می سپارم.من به خاطر ندارم در هیچ جهادی برای عزت

سر بلندی و کسب افتخار برای ایران زمین مغلوب شده

باشم.جمله ارزوهایم براورده شد و سیر زمان پیوسته به

کام من بود.اما از انجا که از شکست در هراس بودم خود را

از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم.حتی در پیروزی های

بزرگ خود پا از اعتدال بیرون ننهادم.حال که مرگ من نزدیک

است خود را بسی خوشبخت می دانم زیرا : فرزندانی که

خداوند بر من عطا فرمود همگی سالم و در عین حال عاقل

هستند و  وطنم  ایران از همه  جهات   مقتدر و پر   شکوه

می باشد و ایندگان مرا مردی خوشبخت و کامیاب خواهند

شمرد.من پیوسته معتقد هستم که روح انسان پس از خروج

از کالبد خاکی محو و فنا پذیر نمی گردد.مرگ چیزی است

شبیه به خواب.  در مرگ  است  که روح  انسان به  ابدیت

می پیوندد و چون از قید و علایق ازاد می گردد به اتیه تسلط

پیدا می کند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود   پس اگر

چنین بود که من اندیشیدم  به انچه که گفتم  عمل کنید و

بدانید که من همیشه ناظر شما خواهم بود اما اگر اینچنین

نبود انگاه از خدای بزرگ بترسید که در بقای او هیچ تردیدی

نیست و پیوسته  شاهد  و ناظر  اعمال  ماست   از کژی و

ناروایی بترسید.اگر اعمال شما پاک و منطبق با عدالت بود

قدرت شما رونق  خواهد  یافت ولی اگر  ظلم  و ستم  روا

دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید دیری نمی انجامد که

ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل

و زبون خواهید شد.من عمر خود را در یاری به مردم سپری

کردم.نیکی به دیگران  در من خوشدلی  و اسایش  فراهم

می ساخت که از همه شادی های عالم برایم لذت بخشتر

بود.

دیگر بس است پس از مرگم بدنم را مومیایی نکنید و در طلا و

زیور الات و یا امثال ان نپوشانید.زودتر انرا در اغوش خاک پاک

ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاک ایران را تشکیل دهد.

روحت شاد ای بزرگ مرد ایران زمین

[ یکشنبه دهم بهمن 1389 ] [ 21:11 ] [ علی A ]
درباره وبلاگ

پیش بی درد دمی صحبت از درد مکن ..شاخه سبز دلت را به خطا زرد مکن..مرد اگر نیست در ان شهر ولی کوه که هست .....تکیه بر کوه کن و تکیه به نامرد نکن
لینک های مفید
امکانات وب